بایگانیِ دستهٔ ‘سينما’

صداى يك نسل

منتشرشده: ژانویه 17, 2012 در سينما

در اين بحبوحه ى خفقان،سخن تو مسكنى بود بر دردهاى يك نسل خاموش،خفته اما بيدار!
هر چند نادر از سيمين جدا شد،ولى تو هيچ وقت از ذهن ما جدا نمى شوى.
تقديم به اصغر فرهادى

مسیر ما

منتشرشده: دسامبر 16, 2010 در سينما

مسیر سبز بیش از هر فیلمی توانست تاثیر بر من بگذارد.
نمی دونم چرا و اما داستان آنقدر به دنیای کثیف این روزهای ما شبیه است که لازم به ذکر
نیست.
دنیایی که انسان های درست کار در قتل گاه عدم اعتماد و انسان های بدکار سرکارند.
هر چند هر قدم در مسیر سبز آغازی بر پایان فرد تلقی می شد و اما چه زیبا بود.
اگر فیلم را دیده اید ، پیشنهاد میکنم که بار دیگر ببینید و اگر ندیدید که ببینید!
داستی که هر کدام از شخصیت ها بیانگر نمادی از دنیای حاظر هستند.
دنیای کوچکی شخصی بنام پرسی و دنیای بزرگ جان کافی و دنیای ساده ی پل.
صحنه ی آخر فیلم که روز موعود برای جان کافی فرا میرسه، واقعن که تکان دهنده ست.
وقتی که همه ی افسران اعدام بخاطر او می گریند.
مسیر سبزی که پایان دل بستگی ها بود.
فرانک دارابونت،کارگردان این فیلم است که در کارنامه ی هنری ئه خودش گوهر درخشان دیگری به نام «رستگاری در شائوشنگ» را نیز دارد.
مسیر سبز به ما میگه که مسیر سبز زندگی را داریم طی میکنیم و شاید هر کدوم از افراد حاظر در فیلم که نمادی محسوب میشوند، جلوی راه ما قرار بگیرند و این ماییم که باید درست راه را طی کنیم.

پای چپ من

منتشرشده: ژوئیه 28, 2010 در سينما
در 5 جون 1932 فردی پا به عرصه دنيا گذاشت كه قلب ها را تسخير كرد، هذهان را به سمت خودش سوق داد، رموزی در ايستادگی و پشتكار به تمام جهانيان معرفي كرد اين شخص كسی نيست جز شاعر ، نويسنده و نقاش ايرلندی كريستی براون فردی كه تنها يك چيز او را به موفقيت رساند آن هم عشق به ادامه زندگی .
او در خانواده ای پر جمعيت به دنيا آمد و قسمت تاسف بار زندگی‌او اين است كه از بيماری‌ فلج مغزی ‌رنج می‌برد و تنها می‌ توانست از پای‌چپ خود استفاده كند. ماجرای‌شكوفايی استعداد او به طور تصادفی بود زمانی كه او گچی را در مقابل خود می‌بيند و در بين انگشتان پايش قرار می‌دهد و شروع به نوشتن می‌كند. در زندگی او مادرش نقش به سزايی داشت او كه با تمام توان و از خود گذشتگی به او كمك كرد و تعريفی تازه از معنای مادر به وجود آورد.بعد ها باون كتابی با نام پای چپ من را نوشت كه تصوير زندگيش بود، وی در 5 اكتبر 1972 با پرستارش ازدواج كرد و در 49 سالگی فوت كرد.
حال از فيلمی سخن ميگويم كه بر اساس زندگی اين بزرگمرد در سال 1989 ساخته شده فيلمی به نام پای چپ من با بازی تحسين بر انگيز دانيل دی لوييس، وی برای اين فيلم 6 ماه به وی صندلی چرخ دار زندگی كرد، وی آنقدر محو بازی در اين فيلم شده بود كه شكستن دنده هايش را به خاطر نقش آفرينی در اين فيلم را به روی خودش تياود و شايد تنها كسی كه می توانست نقش كريستی براون را به اين زيبايی به تصوير بكشد او بود و برای چنين نقش آفريني جايزه اسكار را نيز دريافت كرد ، اين فيلم كانديد 5 جايزه اسكار بود كه به 2 تای آن دست يافت، تنها نكته اين است در هنگام اكران فيلم جای كريستی براون خالی بود او كه به جايگاه ابدی بار بسته بود.

3fvx03kovlfthjjgs60x.jpgbijum0s4j8rhk234nkr.jpgb39a5qddkwhxyl5x4i2.jpg

پدر غريب سينمای ايران

منتشرشده: ژوئیه 19, 2010 در سينما
امروز 28 تير ماه 1389 دو سال از پرواز كسی می گذرد كه سينمای ايران به او مديون است.
دو سال پيش بود كه بعد از دومين بار كه كنكور داده بودم براي پر كردن وقت به سر كار مي رفتم، دقيق به ياد ندارم چه ساعتی بود اما به ياد دارم كه دوستم به من زنگ زد و با آب و تاب فراوان گفت خسرو شكيبايی……..
نمي دانستم چه بگويم ، بعد از مرگ فرهاد مهراد كه چند سال قبل تر از اين بود و آن موقع موضوع را شنيدم اين يكی ديگر از خبرهای بدی بود كه در بين هنرمندان اتفاق افتاد، من خود شكيبايي را برای نخستين بار در فيلم كيميا به ياد مي آورم ، فيلمی كه دنيايی را روايت مي كرد كه از جنس ما بود، با سالاد فصل به او ايمان آوردم و حكم آخرين شك های يك بزرگمرد سينما بودن را برای من از بين برد ، او حالا بازيگری قابل بود.
هيچ وقت بازی زيبای او را در سريال روزی روزگاری را از ياد نخواهم برد، صدای تاثير گذارش در سريال خانه سبز و آه كه چه زود پر كشيد حالی كه سينمای ما بيش از پيش به او احتياج داشت.
در مورد بيو گرافی او نيز چيزی نمي گويم آنقدر بزرگ بود كه كلام را بر زبان بخشكاند.
روحش پر مهر و زيبا.

09rjny8rw54feaoqk9gz.jpgd9ws1xba7kzuzybj4pu1.jpg

rz95jshuavvof151yop4.jpg

در اين عكس افرادي چون عليرضا نوري زاده، ايرج جنتي عطايي، پروين سليماني و خسرو شكيبايي را ميتوان ديد.

هفت دقيقه تا پاييز

منتشرشده: ژوئیه 14, 2010 در سينما
چند روز قبل به اتفاق يك دوست به سينما رفتيم با ديدن و چك كردن سانس ها به اين نتيجه رسيديم كه بهتره فيلم هفت دقيقه تا پاييز رو ببينيم خب به نظرمون می ارزيد چون بعد از مدت ها هنر نمايی هديه تهرانی را روي پرده سينما می ديديم و اينكه بازی حامد بهداد با شخصيت منحصر به فردش كه بعد از گربه های ايرانی در دل مردم جا باز كرد و ديدن بازی خاطره اسدی و از همه مهم تر محسن تنابنده برنده نقش اول جشنواره امسال همه چيز به رفتن ما حكم می داد.
فيلم با نمای شستشوی ساختمانی غول پيكر آغاز شد من خود تضادهای موجود در اين ساختمان را پسنديدم تقابل بدی و خوبی، مدرنيته و سنت.
جای جای فيلم كند حركت ميكرد صحبت های معمولي شك به همسر فرار برای جدايی .
نقطه منفی فيلم صحنه آتش گرفتن ماشين خانواده ميترا(هديه تهرانی)
بود به خود گفتم در زمانه ای كه آواتار بر پرده ها خوش درخشيد ما هنوز در انفجار يك ماشين مانده ايم.
نجات افراد از ماشين بدون اينكه آتش تغييری در ظاهر آنها ايجاد كند هم جالب بود.
پس از مرگ دختر ميترا تازه بعد از 1 ساعت يخ فيلم شكست و دانستيم نيما(تنابنده) همسر دوم ميتراست و او پدر بچه نبوده.
با تمام گير و دار ها در فيلم از بازی بسيار بسيار زيبای محسن تنابنده نميشه گذشت آنچنان زيبا كه سيمرغ كوچكترين هديه به او بود.
بهداد زيبا مثل هميشه هديه تهرانی مسلط و خاطره اسدی تازه كار خوب.
اگر دوستی گفت برم اين فيلم رو ببينم من ميگويم آره برو بازی زيبای تنابنده و تضادهای توی فيلم رو نگاه كن اينجوری اگر ديده بشه فيلم زيباييه ولی اگر اين جوری ديده بشه!

7 daghighe ta payiz.jpg7 daghighe ta payiz.jpg

7 daghighe ta payiz.jpg7 daghighe ta payiz.jpg