باز و بسته

منتشرشده: فوریه 27, 2012 در متفرقه

ديوارهاى اين شهر بوى نم ميده،غم ديوارهاى اين شهر رُ فتح كرده و زندگى با پاى لنگش در حال گذراندن روزهاست.
پس از مدت ها خودم رُ توى آينه ديدم،چه غريب!
چشمهام رُ بستم،ديدمت
چشمهام رُ باز كردم،نديدمت
چشمهام رُ بستم،ديدمت
چشمهام رُ باز كردم،نديدمت
چشمهام رُ بستم،ديدمت

….
…..
چشمهام رُ باز كردم،نديدمت
چشمهام رُ بستم،نديدمت!
و چشمهام رُ بستم و ميدونم،شهر بعد از من هم بوى نم ميده و غم هنوز در حال فتح قله هاى ديگرى ست…

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. تیله می‌گوید:

    چقد خوب نوشتی
    چقد دوست دآشتم

  2. نوشین می‌گوید:

    پلک نمیزنم مبادا لحظه ای نباشی
    چشمانم بوی غم و نای نم، میگیرند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s