بیداری!

منتشرشده: فوریه 11, 2012 در خاطرات روزمره

همه ی شهر بیدار بود،منتظر جشنی برای خواب دوباره!
سال هاست به بیداری در خواب دچاریم.
چراغ چشمک زن این شهر هم خسته است،از چشمک زدن های پی در پی،از دیدن های ناخود آگاه!
چراغ چشمک زن دوست داشت نبیند مردم این شهر را.
مردمی با کوله باری از درد.
مردمی با خندیدن های زورکی.
مردمی با خوشحالی های الکی.
مردمی با نگاه های دزدکی.
چراغ چشمک زن هم دوست داشت مثل مردم این شهر خود را به خواب بزند.
چراغ چشمک زن امروز چشمک نمی زند….

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. فیدل کاسترو می‌گوید:

    پدرمی گفت : ساعتها زمان رامی کشند . می گفت زمان تا آنگاه که چرخهای کوچک با تق تق آن را پیش می برند مرده است ، زمان تنها وقتی زنده میشود که ساعت بازایستد…..
    این جمله رواز کتاب خشم وهیاهونوشته ویلیام فاکنر برات نوشتم …. محشره،وقت کردی حتما بخونش….
    یه سوال دارم ازت….از آدمای زیادی پرسیدم میخوام نظرتوروهم بدونم
    بااین جنایت باید چکار کرد؟
    باقتل عام زمانمون….
    بدون ذره ای لذت از اون….
    راستی متن زیبایی بود
    زمان بهم اجازه خیلی از کارارونمیده….
    مگرنه دوست داشتم همه متنات رو بخونم….
    بدرود…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s