روزمره

منتشرشده: ژوئیه 31, 2011 در متفرقه
برچسب‌ها:

وسایلش را جمع کرد. چایی را نصفه خورد و راه افتاد.
به سر کوچه رسید؛ کمی آنطرف تر ایستگاه اتوبوس بود و صفی طویل،مردمانی که در بیداری خواب بودند و خمیازه های ناخواسته ی آنان فضا را بیش از پیش غیر قابل تحمل می کرد.
کیفش را از جیب در آورد،با حسابی سر انگشتی فهمید جای ولخرجی نیست،باید با اتوبوس رفت؛تا آخر ماه راه زیاد است و جیبی که همان اول ماه خالی ست.
اتوبوس آمد؛جمعیت هجوم آوردند؛لا به لای جمعیت به داخل رفت و بعد از بسته شدن در از اینکه توانسته بود در این ماراتن پوچ پیروز شود باد به غیغب انداخت!
آری؛پیروزی برایش این معنی شده بود.
دلخوشی ساختگی بود!
هدفونش را به گوش زد و آهنگی که می خواند و زمزمه ای که می کرد.
در ذهنش روزمره هایش را دنبال می کرد و نقشه هایی برای بهتر شدن وضعیتش می کشید؛زمان رسیدن به اتوبوس،رفتن به سرِکار و برگشتن و خوابیدن و …!
ناگاه با خود گفت خودش کجای ماجراست! در این فکر بود که به ایستگاه مورد نظر رسید و …

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. نوشین می‌گوید:

    روز مُردگی های من شامل همین چیزها هم نمیشود همه اش شده کابوس در بیداری ، کابوس در خواب… خولاصه

  2. Sajjad می‌گوید:

    روزمرگی های همیهش به این راحتی نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s