تکرار

منتشرشده: ژوئیه 5, 2011 در خاطرات روزمره

زنگ ساعتی که دیشب کوک کرده بود او را بیدار کرد.
ساعتی که تنها ارث از پدرش بود!
یادش نیست کی ساعت را کوک کرده است.
جلوی آینه می ایستد،شانه ای را که آنورتر گذاشته بر می دارد و به موهایش می کشد؛آرام آرام،چند دانه از موهایش می ریزد،با خود زمزمه می کند و ناگاه موی سپیدی را می بیند.
آهی از اعماق سینه می کشد،سری تکان می دهد و به زوزه ی باد گوش می دهد،مثل همیشه،با تکرار همیشگی اش به پنجره میزند،به خودش می گوید: مثل من که خود تکرارم!
روی تخت می نشیند،صدای تیک تیک ساعت که تکرار وار دایره اش را طی می کند و به خود اجازه ی اینکه پایش را فراتر بگذارد نمی دهد،صدای زوزه ی باد که پنجره می خورد،صدای چکه ی آب…
صدایی می شنود،صدایی که تا بحال نشنیده است،تکراری نیست!
جا می خورد،می ترسد،اما سعی می کند گوش بدهد،چه روان سخن می گوید؛آری…
صدا به گوشش آشناست…
صدای خود اوست!
خودش.
از جا بر می خیزد و به جلوی آینه می رود لب می گشاید …..

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. نوشین می‌گوید:

    انگشت بلند اشاره را گذاشت روی لبم، گفت هیس! این همه تو در سکوت تکرار کردی دوستت دارم بگذار یک بار هم من بلند بگویم….

  2. lalique . می‌گوید:

    دست ب دی د ب سی ز ی ب ب د ب دیدگ تغیی پید د.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s