پرده ی آخر

منتشرشده: ژوئن 3, 2011 در متفرقه

یکی پس از دیگری.
آخ؛حیف شد،زود بود،الان نباید می رفت!
دیالوگ های تکراری ما،ما مردمان مرده پرست.
نمی دانم ساعت چند بود؛خبری آمد،او رفت.
در بهت خبر مانده بودم،واقعیت داشت،مردمی را می دیدم که پس از مرگ وی،شیفته ی او شده بودند،هر چه باشد ما مرده پرستیم.
اپیزود دوم آنجا بود که خبری دیگر آمد،او رفت!
باز هم جستجو کردم و دیدم واقعیت داشت،در حال قبول کردن خبر بودم که خبری دیگر آمد،او نیز رفت!
زمانه ی جالبی ست،همه بار سفر بسته اند و برای برخی نیز بار سفر می بندند،بالاخره جانشین بر حق چنین قدرتی می تواند داشته باشد!
اپیزود سوم با علامت سوال در ذهن من شکل گرفت،آخر این چه ماهی ست؟
خرداد یا رخداد؟
کدام برازنده اش است؟
اگر این ماه نبود؛شاید این همه اتفاق هم نبود.
به حالت تعجب؛ابرویم را بالا می اندازم،لیوانم را پُر از جایی می کنم!
اپیزود سوم به درازا می انجامد،دارم با خدا صحبت می کنم؛کجای کاری؟
می دونی اینجا ، طرفای ما چه خبره؟
گوشم را نزدیک می برم؛صدایی نمی شنوم.
این همه مدت لیوان چای در دستم بود؛باگذشت زمان و سرمای وجودم او نیز یخ کرد.
پرده ی آخر!
صدایی می آید،نجوا نجوا نجوای………

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. نوشین می‌گوید:

    ما عادت کرده ایم یا شاید عادتمان داده اند ، مرگ را با مرگ فراموش کنیم ؛ از بد به خاطر بدتر بترسیم و …..
    و به قول بزرگمهر حسین پور خدایا من دقیقن اینجام! تو دقیقن کجایی؟

  2. تیله می‌گوید:

    خیلی خوب

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s