سكوت

منتشرشده: سپتامبر 29, 2010 در شعر

شايد آينه هم از بلنداى سكوت مرا باز پس مىزند…
كه ميداند؟
نميدانم و در ندانستن خود سكوت را برگزيده ام،
تا شايد فرداها زير خاك، زبانم سكوت جان از دست رفته ام را بشكند،
تا شايد فرداها گويند مردى آرام و ساكت ز هياهوى قلب يخ زده خود گريخت…

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. فرناز می‌گوید:

    آخى :)چه قشنگ
    شايد سكوت بعضى وقتا آدم داغون كنه
    ولى گاهى وقتا سكوت بهترين راه هست
    بعله

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s