واسطه

منتشرشده: سپتامبر 7, 2010 در خاطرات روزمره
هميشه و همه روز با مسائلی بر خورد ميكنيم كه شايد در بوجود آوردنش هيچ نقشی نداشته باشيم.
همه ما ها پس از انجام كاری يا كمك به شخص ديگری به خود ميباليم.
بعضی هم پا را فاتر گذاشته و غره ميشويم و زمين و زمان را نمی شناسيم و نمی دانيم تنها ما واسطه ای بيش نيستيم و اين خداست كه بواسطه ی ما مشكلی را از راه ديگری بر ميدارد.
شايد عده ای حضور خدا را قبول ندارند و ام ما هم چنان واسطه ميمانيم ، چرا كه آن كس كه قدرتمند تر از ماست ، ما را انتخاب كرده تا واسطه باشيم.
واسطه بودن را به روی خود نياوريم.
شخصی بود بسيار بخشنده ، هر كس را كه ميديد از او ميگذشت ، روزی خدا به فرشته اش گفت برو و نيازی‌از نياز های اين فرد را بر طرف كن.
فرشته شخص را ديد و پيغام خدا را به او رساند، اما شخص گفت من هيچ نميخام و برو به خدايت بگو ، فرشته اما گفت من دست خالی راه بازگشت ندارم، شخص فرمود پس كاری كن كه واسطه ی خير باشم ،‌بی آن كه خود بدانم ، چرا كه ممكن است دچار غرور بشوم.
و فرشته كاری كرد كه سايه آن شخص بيماران را درمان و زمين ها را بار ور و مردم غمگين را شاد كند، آن شخص سال ها قدم برداشت و از كارهای خود بی خبر ماند چرا كه سايه اش پشت سرش می افتاد.
آری بزرگواری تا اين حد، حتی در قصه ها هم نمی گنجد.
واسطه باشيم و بمانيم و مغرور نشويم، چرا كه روزی ‌هم ما به واسطه ی ديگری نياز خواهيم داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s