اشك

منتشرشده: ژوئیه 26, 2010 در شعر

دريا …………

قايق كوچك ……………..

صدای گريه……………..

ماهی گير يه ماهی قرمز كوچك دل باخته بود

قلاب در دستان ماهی گير می چرخيد

اشك گوشه چشمانش

قلاب را انداخت ، كودكی منتظر غذا بود

ماهی‌گير اما،

به حال ماهی كوچك همچنان اشك می ريخت

ماهی دانست حكمت قلاب چيست

آنگاه

به سوی قلاب پرواز كرد

اما ماهی گير رهايش كرد، و رفت

ماهی ماند و قلابی شكسته

ماهی گير و ………

كژدم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s