سفرى در راه است

منتشرشده: ژوئیه 20, 2010 در خاطرات روزمره

سفرى در راه است، هميشه دوست داشتم يك روزى بروم، آن روز فرا رسيد ، ديوارها دگر نمى توانند جلوى رفتنم را باز گيرند، سفرى در راه است قله ها را خواهم ديد به پرواز چكاوك خيره خواهم ماند و اشك خواهم ريخت كه چرا به مانند او نيستم و تنها به خاطر چنين زندگى بالهايم را به گرو گذاشته ام، سفرى در راه است در آن خواهم ديد خود را در گذر آب روان چهره اى كه آينه شرم دارد به خود بيند ، سفرى در راه است در آن به قلب آب خواهم زد تا بشويم تن نفرين شده خويش را تا به دست روان رود بسپارم جلبك هاى عقلانى خويش را، سفرى در راه است مى خواهم باز گشتى نباشد، اما نه چرا باشد ، باشد تا جشن بگيرم پيروزى خويش را، تا درب خانه غم را بكوبم و بگويم آمدم همان سفر كرده از خويش، اى خوابيده بر چشمانم،يافتم خود را از جنس تو نيست. سفرى در راه است…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s