مساله اين است

منتشرشده: ژوئیه 17, 2010 در خاطرات روزمره
مساله اين است كه سال هاست صورت مساله زندگی رو پاك كرديم و بدون اينكه بدانيم جاده ای را مي رويم كه هيچ نمي دانيم به كجا منتهي ميشود.
با كمترين پيروزی ها مسرور و با كمترين شكست ها بشدت غمگسار مي شيم، ندانستن هايمان را آنگونه جلوه مي دهيم كه دانستنی هستند، از اين جمله كه مي گويند خب زندگی اينه بشدت نفرت دارم يعني چي؟
ما همه كارا رو مي كنيم و زمانه ای كه موفقيم كار خودمونه و زمانی كه ناموفق زمانه و زندگی را نثار بدترين ناسزا ها مي كنيم، نمی دانم گفتنی نيست همه می دانيم اما از خودمون قايم كرديم، جالبه با روح خودمون بازی می كنيم ، ميگيم تو چشم بگذار من الان ميام، ميريم و سال ها بعد به يادش ميافتيم وقتي كه می فهميم چه قدر تنهاييم ،
راستی :چه قدر گفتن ها را نگفتيم ، چه قدر رفتنی ها را نرفتيم،جوابش اينه:
خب می گم، زندگی ديگه می گذره!
تنها چيزی كه می شه گفت اينه زندگی خوبه ما بديم و با بدی هايمون خرابش مي كنيم، با هر بدی ما اوون از ما دور ميشه
ولی خب گفتنی را بايد گفت: زندگی ديگه بيايد خوب بگذرونيمش!

uq37roa12yhvbkahvk4e.jpg
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s